یك خانم روسی و یك آقای آمریکایی با هم ازدواج كردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز كردند .طفلكی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار كند.
یك روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین كرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.
روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست كه سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز كرد و به سینه خودش اشاره كرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد.
روز سوم خانم ، طفلك می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا كند تا این یكی را به فروشنده نشان بدهد. این بود كه شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............
..
برای خواندن ادامه داستان به پایین صفحه بروید
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خیلی منحرفید!
حواستون كجاست ؟
شوهرش انگلیسی صحبت می كرد
نمایش پستها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پستها
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
سناتور
روزی یک سناتور از درب سنا بیرون آمدبا يک اتومبيل تصادف کرد و در دم کشته شد
روح او در بالا به دروازه هاي بهشت رسيد و سن پيتر از او استقبال کرد. «خيلي خوش آمديد. اين خيلي جالبه. چون ما به ندرت سياستمداران بلند پايه و مقامات رو دم دروازه هاي بهشت ملاقات مي کنيم. به هر شما هم درک مي کنيد که راه دادن شما به بهشت تصميم ساده اي نيست»
سناتور گفت «مشکلي نيست. شما من را راه بده، من خودم بقيه اش رو حل مي کنم»
سن پيتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور ديگري ثبت شده، شما بايستي ابتدا يک روز در جهنم و سپس يک روز در بهشت زندگي کنيد. آنگاه خودتان بين بهشت و جهنم يکي را انتخاب کنيد»
سناتور گفت «اشکال نداره. من همين الان تصميمم را گرفته ام. ميخواهم به بهشت بروم»
سن پيتر گفت «مي فهمم. به هر حال ما دستور داريم. ماموريم و معذور»
و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پايين رفتند. پايين .... پايين... پايين... تا اينکه به جهنم رسيدند.
در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبي روبرو شد. زمين چمن بسيار سرسبزي که وسط آن يک زمين بازي گلف بود و در کنار آن يک ساختمان بسيار بزرگ و مجلل.. در کنار ساختمان هم بسياري از دوستان قديمي سناتور منتظر او بودند و براي استفبال به سوي او دويدند. آنها او را دوره کردند و با شادي و خنده فراوان از خاطرات روزهاي زندگي قبلي تعريف کردند. سپس براي بازي بسيار مهيجي به زمين گلف رفتند و حسابي سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگي به کافهء کنار زمين گلف رفتند و شام بسيار مجللي از اردک و بره کباب شده و نوشيدني هاي گرانبها صرف کردند. شيطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زيبا رقص گرم و لذت بخشي داشتند.
به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهميد يک روز او چطور گذشت. راس بيست و چهار ساعت، سن پيتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعي از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت هاي موسيقي رفتند و ديدارهاي زيادي هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهميد که روز دوم هم چگونه گذشت.
بعد از پايان روز دوم، سن پيتر به دنبال او آمد و از او پرسيد که آيا تصميمش را گرفته؟
سناتور گفت «خوب راستش من در اين مورد خيلي فکر کردم. حالا که فکر مي کنم مي بينم بين بهشت و جهنم من جهنم را ترجيح مي دهم»
بدون هيچ کلامي، سن پيتر او را سوار آسانسور کرد و آن پايين تحويل شيطان داد. وقتي وارد جهنم شدند، اينبار سناتور بياباني خشک و بي آب و علف را ديد، پر از آتش و سختي هاي فراوان. دوستاني که ديروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس هاي بسيار مندرس و کثيف بودند. سناتور با تعجب از شيطان پرسيد «انگار آن روز من اينجا منظرهء ديگري ديدم؟ آن سرسبزي ها کو؟ ما شام بسيار خوشمزه اي خورديم؟ زمين گلف؟ ...»
شيطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبليغات بود....
امروز ديگر تو راي دادي».!
روح او در بالا به دروازه هاي بهشت رسيد و سن پيتر از او استقبال کرد. «خيلي خوش آمديد. اين خيلي جالبه. چون ما به ندرت سياستمداران بلند پايه و مقامات رو دم دروازه هاي بهشت ملاقات مي کنيم. به هر شما هم درک مي کنيد که راه دادن شما به بهشت تصميم ساده اي نيست»
سناتور گفت «مشکلي نيست. شما من را راه بده، من خودم بقيه اش رو حل مي کنم»
سن پيتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور ديگري ثبت شده، شما بايستي ابتدا يک روز در جهنم و سپس يک روز در بهشت زندگي کنيد. آنگاه خودتان بين بهشت و جهنم يکي را انتخاب کنيد»
سناتور گفت «اشکال نداره. من همين الان تصميمم را گرفته ام. ميخواهم به بهشت بروم»
سن پيتر گفت «مي فهمم. به هر حال ما دستور داريم. ماموريم و معذور»
و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پايين رفتند. پايين .... پايين... پايين... تا اينکه به جهنم رسيدند.
در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبي روبرو شد. زمين چمن بسيار سرسبزي که وسط آن يک زمين بازي گلف بود و در کنار آن يک ساختمان بسيار بزرگ و مجلل.. در کنار ساختمان هم بسياري از دوستان قديمي سناتور منتظر او بودند و براي استفبال به سوي او دويدند. آنها او را دوره کردند و با شادي و خنده فراوان از خاطرات روزهاي زندگي قبلي تعريف کردند. سپس براي بازي بسيار مهيجي به زمين گلف رفتند و حسابي سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگي به کافهء کنار زمين گلف رفتند و شام بسيار مجللي از اردک و بره کباب شده و نوشيدني هاي گرانبها صرف کردند. شيطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زيبا رقص گرم و لذت بخشي داشتند.
به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهميد يک روز او چطور گذشت. راس بيست و چهار ساعت، سن پيتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعي از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت هاي موسيقي رفتند و ديدارهاي زيادي هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهميد که روز دوم هم چگونه گذشت.
بعد از پايان روز دوم، سن پيتر به دنبال او آمد و از او پرسيد که آيا تصميمش را گرفته؟
سناتور گفت «خوب راستش من در اين مورد خيلي فکر کردم. حالا که فکر مي کنم مي بينم بين بهشت و جهنم من جهنم را ترجيح مي دهم»
بدون هيچ کلامي، سن پيتر او را سوار آسانسور کرد و آن پايين تحويل شيطان داد. وقتي وارد جهنم شدند، اينبار سناتور بياباني خشک و بي آب و علف را ديد، پر از آتش و سختي هاي فراوان. دوستاني که ديروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس هاي بسيار مندرس و کثيف بودند. سناتور با تعجب از شيطان پرسيد «انگار آن روز من اينجا منظرهء ديگري ديدم؟ آن سرسبزي ها کو؟ ما شام بسيار خوشمزه اي خورديم؟ زمين گلف؟ ...»
شيطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبليغات بود....
امروز ديگر تو راي دادي».!
قانون زندگی
پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟
با كمی مكث جواب داد:
گذشتهات را بدون هیچ تأسفی بپذیر
با اعتماد زمان حالت را بگذران
و بدون ترس برای آینده آماده شو
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشهای بیانداز
شکهایت را باور نکن
و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی
پرسیدم آخر ...
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:
مهم این نیست که قشنگ باشی،
قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
كوچك باش و عاشق ...
كه عشق، خود میداند آیین بزرگ كردنت را
بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطهی خاص تو با کسی
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطهی پایان رسیدن
داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد و ادامه داد:
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن
و امرار معاش در صحرا میچرد
آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد و میداند که
باید از آهو سریعتر بدود تا گرسنه نماند
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت،
با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد:
زلال باش ...،
زلال باش ...،
فرقی نمیكند كه گودال كوچك آبی باشی، یا دریای بیكران
فقط، اگر حقیقتا
زلال باشی، آسمان در توست
و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...
زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست
با كمی مكث جواب داد:
گذشتهات را بدون هیچ تأسفی بپذیر
با اعتماد زمان حالت را بگذران
و بدون ترس برای آینده آماده شو
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشهای بیانداز
شکهایت را باور نکن
و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی
پرسیدم آخر ...
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:
مهم این نیست که قشنگ باشی،
قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
كوچك باش و عاشق ...
كه عشق، خود میداند آیین بزرگ كردنت را
بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطهی خاص تو با کسی
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطهی پایان رسیدن
داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد و ادامه داد:
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن
و امرار معاش در صحرا میچرد
آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد و میداند که
باید از آهو سریعتر بدود تا گرسنه نماند
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت،
با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد:
زلال باش ...،
زلال باش ...،
فرقی نمیكند كه گودال كوچك آبی باشی، یا دریای بیكران
فقط، اگر حقیقتا
زلال باشی، آسمان در توست
و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...
زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست
شرایط رهبری
از نظرات دیگران ندانسته، انتقاد، شكایت و محكوم نكنید.
2. با دیگران صادق باشید.
3. در دیگران انگیزه ایجاد كنید.
4. ذاتاً به همه علاقه مند باشید.
5. همیشه حتی در هنگام مشكلات و سختی ها خنده رو باشید.
6. به یاد داشته باشید كه نام هر فردی زیباترین و مهمترین كلمه است.
7. شنونده خوبی باشید. دیگران را تشویق كنید در مورد خود صحبت كنند.
8. براساس علایق دیگران صحبت كنید.
9. طوری رفتار كنید كه دیگران احساس كنند مهم هستند و هركاری كه از دستتان بر می آید صادقانه برایشان انجام دهید.
10. بهترین راه موفقیت در بحث، اجتناب از آن است.
11. به "نظر" دیگران احترام بگذارید. هرگز نگویید " شما اشتباه می كنید"
12. اگر اشتباه كردید، سریع و صادقانه آن را بپذیرید.
13. دوستانه و مهربانانه صحبت كنید.
14. طوری صحبت كنید كه طرف مقابل همیشه در پاسخ تان "بله" بگوید.
15. اجازه دهید طرف مقابل بیشتر صحبت كند.
16. اجازه دهید طرف مقابل احساس كند از شما برتر است.
17. صادقانه همه چیز را از نگاه طرف مقابل ببینید.
18. با عقاید و آرزوهای مثبت و سازنده دیگران همراه شوید.
19. با افراد مثبت و انگیزه دهنده دوست باشید.
20. عقایدتان را هرگز به دیگران تحمیل نكنید.
21. خود را با علائم غیركلامی طرف مقابل هماهنگ كنید.
22. صادقانه از دیگران تعریف كنید.
23. اشتباهات دیگران را غیر مستقیم تذكر دهید.
24. قبل از انتقاد از دیگران در مورد اشتباهات خودتان صحبت كنید.
25. به جای دستور صریح، سؤال كنید.
26. در دیگران احساس امنیت ایجاد كنید.
27. هر پیشرفت جزیی و هر نكته مثبتی را تحسین كنید.
28. مشوق باشید و بكوشید اشتباه دیگران را آسان و قابل اصلاح نشان دهید.
29. بگذارید افراد از انجام پیشنهادات شما خوشحال شوند.
30. اگر برای كسی كار مثبتی انجام می دهید، انتظار جبران نداشته باشید .
2. با دیگران صادق باشید.
3. در دیگران انگیزه ایجاد كنید.
4. ذاتاً به همه علاقه مند باشید.
5. همیشه حتی در هنگام مشكلات و سختی ها خنده رو باشید.
6. به یاد داشته باشید كه نام هر فردی زیباترین و مهمترین كلمه است.
7. شنونده خوبی باشید. دیگران را تشویق كنید در مورد خود صحبت كنند.
8. براساس علایق دیگران صحبت كنید.
9. طوری رفتار كنید كه دیگران احساس كنند مهم هستند و هركاری كه از دستتان بر می آید صادقانه برایشان انجام دهید.
10. بهترین راه موفقیت در بحث، اجتناب از آن است.
11. به "نظر" دیگران احترام بگذارید. هرگز نگویید " شما اشتباه می كنید"
12. اگر اشتباه كردید، سریع و صادقانه آن را بپذیرید.
13. دوستانه و مهربانانه صحبت كنید.
14. طوری صحبت كنید كه طرف مقابل همیشه در پاسخ تان "بله" بگوید.
15. اجازه دهید طرف مقابل بیشتر صحبت كند.
16. اجازه دهید طرف مقابل احساس كند از شما برتر است.
17. صادقانه همه چیز را از نگاه طرف مقابل ببینید.
18. با عقاید و آرزوهای مثبت و سازنده دیگران همراه شوید.
19. با افراد مثبت و انگیزه دهنده دوست باشید.
20. عقایدتان را هرگز به دیگران تحمیل نكنید.
21. خود را با علائم غیركلامی طرف مقابل هماهنگ كنید.
22. صادقانه از دیگران تعریف كنید.
23. اشتباهات دیگران را غیر مستقیم تذكر دهید.
24. قبل از انتقاد از دیگران در مورد اشتباهات خودتان صحبت كنید.
25. به جای دستور صریح، سؤال كنید.
26. در دیگران احساس امنیت ایجاد كنید.
27. هر پیشرفت جزیی و هر نكته مثبتی را تحسین كنید.
28. مشوق باشید و بكوشید اشتباه دیگران را آسان و قابل اصلاح نشان دهید.
29. بگذارید افراد از انجام پیشنهادات شما خوشحال شوند.
30. اگر برای كسی كار مثبتی انجام می دهید، انتظار جبران نداشته باشید .
کارمندان دولت
یکی از دوستان ما روی دست آقای "برایان تریسی" رو زده و
13 تجربه ناب برای موفق شدن در سازمانهای دولتی در ایران
رو كشف كرده که در این قسمت از نظر خواهید گذراند.
در صورتی كه كارمند دولت هستید حتما از این تجربیات ناب
استفاده كنید:
1. در یك سیستم دولتی؛ سعی كنید "لال بودن" را تمرین كنید!
این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.
2. در یك سیستم دولتی؛ هیچگاه كارمندان را با یكدیگر مقایسه
نكنید، چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.
3. در یك سیستم دولتی؛ اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار
رفتنش را نكشید، چون قطعا نفر بعدی او دارای 43 ایراد خواهد
بود !
4. در یك سیستم دولتی؛ می توانید با كارهای كم و كوچك،
محبوبیت فراوانی به دست آورید، فقط كافی است "زبان" خود
را تقویت كنید!
5. در یك سیستم دولتی؛ ممكن است كه هر چه بیشتر كار
كنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.
6. در یك سیستم دولتی؛ با اشكالات سازمانتان بسازید و هرگز
آنها را با مدیرتان در میان نگذارید، درغیر این صورت یك مشكل
دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشكل، خود شما هستید!
7. در یك سیستم دولتی؛ اشتباهات یك مدیر را هیچگاه به مدیر
دیگر نگویید، در غیر اینصورت بجای یك مدیر، دو مدیر در مقابل
شما موضع گیری خواهند كرد.
8. در یك سیستم دولتی؛ با انجام كارهای مختلف و فعالیتهای
به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود، بلكه برای این كار
راههای ساده تری هم هست. مثلا فقط كافیست همیشه میز
كارتان را منظم نگه دارید!
9. در یك سیستم دولتی؛ هیچگاه اضافه بر كارهای معمول كار
اضافه ای انجام ندهید، در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری
نیز نداشته باشید.
10. در یك سیستم دولتی؛ همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان
را تایید كنید، حتی اگر از نظر او "ماست، سیاه باشد!"
11. در یك سیستم دولتی؛ تنها كاری كه واجب است سریع
انجام دهید، كاری است كه مدیر شما شخصا از شما خواسته
است.
12. در یك سیستم دولتی؛ تنها انگیزه ای كه می تواند شما را
وادار به كار كند "كسب روزی حلال" است.
13. در یك سیستم دولتی؛ آسه برو، آسه بیا، كه گربه شاخت
نزنه؛ مگر اینكه با گربه نسبتی داشته باشید
13 تجربه ناب برای موفق شدن در سازمانهای دولتی در ایران
رو كشف كرده که در این قسمت از نظر خواهید گذراند.
در صورتی كه كارمند دولت هستید حتما از این تجربیات ناب
استفاده كنید:
1. در یك سیستم دولتی؛ سعی كنید "لال بودن" را تمرین كنید!
این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.
2. در یك سیستم دولتی؛ هیچگاه كارمندان را با یكدیگر مقایسه
نكنید، چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.
3. در یك سیستم دولتی؛ اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار
رفتنش را نكشید، چون قطعا نفر بعدی او دارای 43 ایراد خواهد
بود !
4. در یك سیستم دولتی؛ می توانید با كارهای كم و كوچك،
محبوبیت فراوانی به دست آورید، فقط كافی است "زبان" خود
را تقویت كنید!
5. در یك سیستم دولتی؛ ممكن است كه هر چه بیشتر كار
كنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.
6. در یك سیستم دولتی؛ با اشكالات سازمانتان بسازید و هرگز
آنها را با مدیرتان در میان نگذارید، درغیر این صورت یك مشكل
دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشكل، خود شما هستید!
7. در یك سیستم دولتی؛ اشتباهات یك مدیر را هیچگاه به مدیر
دیگر نگویید، در غیر اینصورت بجای یك مدیر، دو مدیر در مقابل
شما موضع گیری خواهند كرد.
8. در یك سیستم دولتی؛ با انجام كارهای مختلف و فعالیتهای
به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود، بلكه برای این كار
راههای ساده تری هم هست. مثلا فقط كافیست همیشه میز
كارتان را منظم نگه دارید!
9. در یك سیستم دولتی؛ هیچگاه اضافه بر كارهای معمول كار
اضافه ای انجام ندهید، در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری
نیز نداشته باشید.
10. در یك سیستم دولتی؛ همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان
را تایید كنید، حتی اگر از نظر او "ماست، سیاه باشد!"
11. در یك سیستم دولتی؛ تنها كاری كه واجب است سریع
انجام دهید، كاری است كه مدیر شما شخصا از شما خواسته
است.
12. در یك سیستم دولتی؛ تنها انگیزه ای كه می تواند شما را
وادار به كار كند "كسب روزی حلال" است.
13. در یك سیستم دولتی؛ آسه برو، آسه بیا، كه گربه شاخت
نزنه؛ مگر اینكه با گربه نسبتی داشته باشید
۱۳۸۸/۰۴/۱۱
سبک های زیردستان
Begin pArSTools.com -->
زیردست حاضر به قبولاین زیردستان معمولاً افرادی موافقند که مشتاق هستند کاری که به آنها محول شده را به طول کامل انجام دهند. این افراد، ایده ها و نظرات جدید و خلاقانه را به سایر افراد تیم محول می کنند و درنتیجه نقش آنها فقط اجرای افکار و ایده های دیگران است.vزیردست متکی به نفساین زیردستان وقتی در محیطی کار کنند که به آنها اجازه و آزادی ابراز ایده ها و نظراتشان داده شود، به بهترین و موثرترین روش عمل می کنند. اینها افراد خلاق هستند دوست دارند همیشه نتیجه بگیرند. درنتیجه، ایده های آنها بااینکه ابتدا تخیلی است اما طوری است که برای حل یک مشکل خاص طراحی شده است. اما وقتی این افراد مجبور شوند در محیط هایی کار کنند که نیاز به تبعیت شدید داشته باشد، چندان کارآمد نخواهند بود. به همین دلیل نباید با رهبرایی باشند که سبکی خشک دارند.vزیردست مشارکتیاین زیردستان باور دارند که قدرت حل مشکل گروه نزد یک نفر نیست و بین تک تک اعضای گروه پراکنده است. دغدغه اصلی آنها این است که تیم مجموعاً به هدف خود دست پیدا میکند. آنها از بحث های گروهی لذت می برند و همیشه افکار و ایده های جدید و خلاقانه ای مطرح می کنند. از شنیدن نظرات دیگران هم بسیار خوشحال می شوند. ازآنجا که کاملاً به انتقاد سازنده معتقد هستند، ضعف ایده ها و نظرات دیگران را به خوبی مطرح می کند و خودشان هم از اینکه دیگران از ایده هایشان انتقاد کنند خوشحال می شوند. vزیردست اطلاع رسانرهبران معمولاً به این دلیل به این زیردستان نزدیک می شوند که اطلاعاتی کامل و خوب در دست دارند. ایده های خلاقانه و راه حل های جدید دست اینهاست. توانایی آنها در ابراز عقاید و ایده های خود و نقد کامل ایده های خود و دیگران به این معناست که راه حل هایی که پشنهاد می دهند معمولاً عاری از اشکال هستند. رهبران مشورتی ارزش زیادی برای این نوع زیردستان قائلند و آنها را منبع اطلاعاتی خوب و ارزنده ای برای تیم می دانند.vزیردست تقابلیاین زیردستان افرادی هستند که از نظر احساسی دیدگاهی کاملاً بالغ دارند و به ندرت از انتقادات و عقب نشینی ها ناراحت می شوند. این افراد معمولاً در ابراز عقاید خود کاملاً آزاد و راحت هستند و برای رسیدن به بهترین رویکرد ممکن با رهبر خود بحث می کنند. به همین دلیل رهبر های مذاکراتی فایده زیادی از داشتن چنین زیردستی می برند. آنها همیشه افکار و ایده های بین رهبر و زیردستان را مبادله می کنند و بسیار مثمر ثمر هستند.
آشنایی با سبکهای مختلف رهبری
Begin pArSTools.com -->
سبک های مختلف رهبری در موقعیت های مختلفی استفاده می شود که نیاز دارید گروهی را مدیریت کنید. عملکرد موثر شما به عوامل مختلفی بستگی دارد که فرهنگ سازمانی که فرد در آن عمل می کند یکی از آنهاست.vرهبر راهنمارهبران راهنما دیدگاهی محکم در مورد طریقه انجام کارها دارند و به مادون های خود اجازه نمی دهند که هیچ استقلالی از خود نشان دهند و باور دارند که همه آنها باید از روشها و برنامه های آنها تبعیت کنند. کار اصلی آنها کنترل رفتار و عملکرد سایرین است. این مسئله ممکن است آنها را در نظر دیگران فردی جدی و مستبد نشان دهد و این احساس با این واقعیت که آنها فقط به نظرات و عقاید خودشان بها می دهند و به نظر هیچکس کاری ندارند، تشدید می شود. vرهبر واگذارکنندههمانطور که از نام آن پیداست، چنین رهبری کارها را به زیردستان خود محول می کند. ازآنجا که سبک این رهبرها، چندان دموکراتیک نیست، فرایند این واگذاری امور احتمالاً با مشورت و همفکری همراه نخواهد بود. درنتیجه زیردستان فقط باید کاری که به آنها محول شده را انجام دهند و نمی توانند هیچ عقیده ای در نحوه انجام پروژه ها ابراز کنند. وقتی کارها محول می شود، راهنمایی زیادی از طرف رهبر ارائه نمی شود و نظارت چندانی روی کار زیردستان نیست. گرچه این سبک رهبری چندان مورد علاقه همه نیست اما آنهایی که طبیعتاً افراد مستقلی هستند از آزادی عملی که به آنها داده می شود لذت می برند.vرهبر مشارکتیاین رهبران سعی در این دارند که بیشترین کارایی را از تیم به دست بیاورند. از اینرو، همیشه همه اعضای گروه را تشویق می کنند و باور دارند که با تبادل ایده ها و نظرات و رسیدن به توافق عمومی، بهترین راه حل ها برای مشکل را پیدا می کنند. علاقه چندانی به تحمیل عقاید و نظرات خود به دیگران ندارند اما خودشان را به عنوان ناظر دموکراتیک تیم می دانند. به همه اعضای گروه این اطمینان را می دهند که می تواند نظرات و عقاید خود را آزادانه مطرح کن.vرهبر مشورتیاین رهبر عناصری از رهبر دموکرات و رهبر راهنما را با هم دارد. آنها به بحث های گروهی ارزش می گذارند و از همه اعضای گروه می خواهند که در بحث ها شرکت داشته باشند. اما بااینکه این بحث های گروهی ذاتاً دموکراتیک است، این رهبران هستند که تصمیم آخر را می گیرند. بنابراین، تاثیر این سبک رهبری به توانایی افراد در سبک و سنگین کردن مزایا و اشکالات هر ایده که از طرف یکی از اعضای گروه ارائه می شود و ظرفیت آنها برای پذیرش تصمیم آخر که ممکن است مورد قبول همه نباشد، بستگی دارد.vرهبر مذاکره ایاین رهبران با تشویق کردن و انگیزه دادن، مشوق زیردستان خود هستند تا در جهت یک هدف خاص کار کنند. از اینرو، در طول مذاکرات مختلف، به تمام افراد گروه گفته می شود که باید در راستای چه هدفی فعالیت کنند. این رهبران به مهارت خود برای قانع کردن دیگران برای رسیدن به اهداف یاد شده تکیه می کنند.
اشتراک در:
پستها (Atom)
